تبلیغات
افتاب مهتاب - شک بی جا
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebeziba/mansh.matalebeziba.ir.jpg

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.
شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل یک دزد که می خواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ می کند.
آنقدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند نزد قاضی برود و شکایت کند.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد، زنش آن را جابجا کرده بود!
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود، حرف می زند و رفتار می کند.




طبقه بندی: متن اخلاقی، شعر و احساس -جملات قصار، جالب،
برچسب ها: شک بی جا، سوء ظن، داستان کوتاه، مطالب زیبا، مرد و تبر، تبر گم شده، همسایه و دزدی،

تاریخ : یکشنبه 13 بهمن 1392 | 08:42 ب.ظ | نویسنده : Han1eh | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.